درباره

‏نمایش پست‌ها با برچسب جمهوری اسلامی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جمهوری اسلامی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه

رهبر (ولی فقیه)، سرچشمه دیکتاتوری جمهوری اسلامی





اصل 110 قانون اساسی جمهوری اسلامی/ "وظايف‏ و اختيارات‏ رهبر:
   1 - تعيين‏ سياستهای كلي‏ نظام‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ پس‏ از مشورت‏ با مجمع  
     تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏.
   2 - نظارت‏ بر حسن‏ اجراي‏ سياستهاي‏ كلي‏ نظام‏.
   3 - فرمان‏ همه‏ پرسي‏.
   4 - فرماندهي‏ كل‏ نيروهاي‏ مسلح‏.
   5 - اعلان‏ جنگ‏ و صلح‏ و بسيج‏ نيروها‏.
   6 - نصب‏ و عزل‏ و قبول‏ استعفاء‏ : الف‏ - فقه‏ هاي‏ شوراي‏ نگهبان‏. ب‏ -   
   عاليترين‏  مقام‏ قوه‏ قضاييه‏. ج‏ - رييس‏ سازمان‏ صدا و سيماي‏   جمهوري‏ اسلامي‏ 
   ايران‏. د - ريييس‏ ستاد مشترك‏. ه‏ - فرمانده‏ كل‏ سپاه‏ پاسداران‏ انقلاب‏ اسلامي‏. و - 
   فرماندهان‏ عالي‏ نيروهاي‏ نظامي‏ و انتظامي‏.
   7 - حل‏ اختلاف‏ و تنظيم‏ روابط قواي‏ سه‏ گانه‏.
   8 - حل‏ معضلات‏ نظام‏ كه‏ از طرق‏ عادي‏ قابل‏ حل‏ نيست‏، از طريق‏ مجمع 
    تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏.
   9 - امضا حكم‏ رياست‏ جمهوري‏ پس‏ از انتخاب‏ مردم‏ صلاحيت‏ داوطلبان‏ رياست‏ 
    جمهوري‏ از جهت‏ دارا بودن‏ شرايطي‏ كه‏ در اين‏ قانون‏  مي‏ آيد، بايد قبل‏ از 
    انتخابات‏ به‏ تاييد شوراي‏ نگهبان‏ و در دوره‏ اول‏ به‏ تاييد رهبري‏ برسد.
   10 - عزل‏ رييس‏ جمهور با در نظر گرفتن‏ مصالح‏ كشور پس‏ از حكم‏ ديوان‏ عالي‏
  كشور به‏ تخلف‏ وي‏ از وظايف‏ قانوني‏، يا راي‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ به‏ عدم‏   كفايت‏  وي‏ بر اساس‏ اصل‏ هشتاد و نهم‏.
   11 - عفو يا تخفيف‏ مجازات‏ محكومين‏ در حدود موازين‏ اسلامي‏ پس‏ از پيشنهاد  
  رييس‏ قوه‏ قضاييه‏. رهبر مي‏ تواند بعضي‏ از وظايف‏ و اختيارات‏ خود را به‏   شخص‏ ديگري‏ تفويض‏ كند."

** توضیحات:
  - عبارت "فرماندهان‏ عالي‏ نيروهاي‏ نظامي‏ و انتظامي" به نیروهای دیگر غیر از سپاه اشاره دارد.

  - چون رئیس قوه قضاییه توسط رهبر منصوب می شود، علاوه بر فقهای شورای نگهبان، حقوقدانان آن هم که با معرفی رئیس قوه قضاییه و رای مجلس تعیین می شوند، در اصل توسط رهبر منصوب می شوند.

  - چون تایید صلاحیت کاندیداهای مجلس خبرگان و نظارت بر انتخابات آن بر عهده شورای نگهبان است، اعضای مجلس خبرگان نیز که باید بر عملکرد رهبر نظارت داشته باشند، به طور غیر مستقیم توسط رهبر انتخاب می شوند.

  - طبق اصل 177 قانون اساسی که در سال 1368 به آن اضافه شد، علاوه بر همه پرسی، بازنگری در قانون اساسی نیز تنها می تواند با مجوز رهبر و پس از تایید تغییرات مورد نظر توسط او، به رفراندوم گذاشته شود.

منبع: قانون اساسی جمهوری اسلامی

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

ملت، سرنگونی نظام را می خواهد



"الشعب، یُـرید، اِسقاط النظام"   شعاری که مستقیما حکومت را هدف قرار می دهد.

    این شعاری بود که از تونس آغاز شد و دیکتاتوری بن علی را سرنگون کرد و پس از آن به مصر رسید و مبارک را نیز به سرنوشت او دچار کرد و امروز در سراسر خاورمیانه، پر دیکتاتور ترین منطقه جهان، طنین انداز شده است.  در بحرین، یمن، اردن، سوریه و لیبی مردم کشورهای عربی این شعار را در خیابانها بر علیه دیکتاتورها و پادشاهان کشورهای خود فریاد می زنند.


    در ایران نیز دیکتاتور خونخواری چون خامنه ای بر سر کار است که از سال 68 پس از مرگ خمینی بر تخت خلافت تکیه زده است.  او در این بیست سال هر گاه که دیکتاتوری خود را در معرض خطر دیده، خون مردمان این سرزمین را بر زمین ریخته است. در این دو دهه، با گذشت هر سال از خلافت او دیکتاتوری اش شدیدتر و محدودیت های سیاسی، اجتماعی، سانسور، خفقان و سرکوب در جامعه ایران بیشتر شده است.

    این دیکتاتور در فرصتهای مختلفی که برای اصلاح نظام در جهت خواستهای مردم وجود داشته، نه تنها از این فرصتها استفاده نکرده بلکه با تشدید فضای سرکوب و خفقان بر موضع خود اصرار نموده است. در سال پیش دیکتاتوری او به نقطه اوج خود رسید و آخرین حلقه های زنجیره دیکتاتوری اش نیز تکمیل شد.

     امروز، پس از ریختن خون اینهمه بیگناه، و در حالی که کوچکترین نشانه ای از تمایل و تصمیم برای گفتگو و اصلاح ساختار حکومتی به چشم نمی خورد، خامنه ای وضعیت را به نقطه ای رسانده است که هیچ اصلاحی جز سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی قابل انجام نیست.
امروز، ملت سرنگونی نظام را می خواهد.

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

جمهوری اسلامی، تنها دیکتاتوری مذهبی در جهان




شاید به نظر عجیب برسد، ولی با نگاهی به حکومتهای دیکتاتوری موجود در جهان مشاهده می شود که هیچ یک از آنها مانند جمهوری اسلامی از دین بعنوان ابزاری برای بقای دیکتاتوری خود استفاده نمی کنند.

   از دیکتاتوری کمونیستی کره شمالی و در مورد کشورهای اسلامی دیکتاتوری پادشاهی عربستان- محل ظهور دین اسلام- تا دیکتاتوری نظامی لیبی یا دیکتاتوری سیاسی سوریه هیچ کدام خود را نماینده خدا بر روی زمین، یا حکومتی الهی نمی دانند و برای ایجاد مشروعیت، از دین سوء استفاده نمی کنند.
    حتی ملک عبدالله، پادشاه خودکامه ی عربستان با آنکه خود را "خادم حرمین شریفین" می خواند، ولی هرگز برای سرپوش گذاشتن بر مشکلاتش به الله و دین متوسل نمی شود و در ساختار حکومتی اش عالمان دینی و مفتی ها جایی ندارند.

      برعکس، در جمهوری اسلامی، مهم ترین و با نفوذ ترین مقام از نظر سیاسی و نظامی، ولی فقیه است که مشروعیت و دلیل وجودی خود را مستقیما از مذهب می گیرد و مقامات مهم سیاسی طبق سنتی نا نوشته، در انحصار آخوندها است.
  در این دیکتاتوری، ولی فقیه یا رهبر، صراحتا خود را نایب امام زمان، نماینده خدا بر روی زمین و ولایت خود را همان ولایت رسول الله می داند و بارها بر آن تاکید می کند. این دیکتاتور خودکامه ی مذهبی و مادام العمر، به بهانه های مختلف از مذهب برای طبیعی و مشروع جلوه دادن دیکتاتوری خود سوء استفاده می نماید.

ولی فقیه، از طریق شورای نگهبان منصوب خود، که شامل 6 "فقیه" و 6 حقوقدان است، در "کلیه ی مراحل انتخابات"، از مرحله ی معرفی کاندیداها تا مرحله ی برگزاری و شمارش آرا، مستقیما اعمال نفوذ و دخالت می نماید.
   دستگاه قضایی که باید دادخواه مردم و دادستان آنها باشد مستقیما زیر نظر او اداره می شود و رئیس قوه ی قضاییه یک فقیه است که او آنرا منصوب می نماید.
و برای آخوندها "دادگاه ویژه ی روحانیت" تشکیل شده تا فساد آخوندها هرگز به جامعه درز نکند.
  فرماندهان کلیه ی نیروهای نظامی شامل ارتش، سپاه و نیروی انتظامی مستقیما توسط او تعیین می شوند.
تنها رسانه ی رادیو تلویزیونی رسمی کشور که با بودجه ای هنگفت اداره می شود و باید نظرات مردم را بازتاب دهد، مستقیما زیر نظر او اداره می شود و تنها دیدگاه های او را انتشار می دهد.

این دیکتاتور خودکامه، وقاحت را حتی بحدی رسانده است که برگزاری همه پرسی هم به شرط تایید او، امکان پذیر است و اختیارات فرا قانونی ای هم مانند "حکم حکومتی" و "فصل الخطاب" بودن برای خود قائل شده است.
  نماز جمعه و انتصاب امامان جمعه در همه ی شهرها مستقیما با نظر او انجام می گیرد و از این نظر حتی دین مردم نیز در انحصار او است و مسجد و نماز جمعه هم به تریبون دیکتاتوری تبدیل شده است.


    حال با وجود چنین اختیارات گسترده و فرا قانونی ای در دست یک فرد، و بدون وجود "هیچ" مکانیزمی برای مورد سوال قرار دادن و پاسخگویی او به مردم، آیا انتظاری جز یک دیکتاتوری و فساد مطلق از این مقام و چنین حکومتی  می توان داشت؟

۱۳۸۹ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

مرگ بر جمهوری اسلامی



 
صبح امروز در آغاز جلسه مجلس فرمایشی خامنه ای، لاریجانی رئیس مجلس او در سخنانی همچون گذشته تظاهرات دیروز مردم آزادیخواه را به "عوامل صهیونیستی و منافقین و سلطنت طلبها" نسبت داد و سران فتنه را بازیچه دست آمریکا و اسرائیل خواند.
  پس از آن در اقدامی بی سابقه گروهی از نمایندگان خامنه ای، با تجمع در درون صحن مجلس شعار های مرگ بر موسوی و کروبی و خاتمی، و موسوی و کروبی اعدام باید گردد را سر دادند و همه این سخنان و شعارها از خبر سراسری صدا و سیمای خامنه ای پخش شد.


تظاهرات دیروز جنبش سبز آنچنان خامنه ای را بیچاره کرده است که نقاب دورویی او به طور کامل فرو می افتد و از زبان نمایندگان مزدورش علنا شعار مرگ رهبران جنبش سبز را سر می دهد و در رسانه ی کودتا هم آن را پخش می نماید.


از این پس این شعارها نیز به شعارهای جنبش سبز اضافه خواهد شد:
"مرگ بر خمینی و خامنه ای"**، "مرگ بر جمهوری اسلامی" ، "خامنه ای دیکتاتور، اعدام باید گردد"، "مجلس فرمایشی، منحل باید گردد".

** اگر چه خمینی مرده است ولی افکار او هنوز در قالب جمهوی اسلامی زنده است و او نماد جمهوری اسلامی است.

تا زمانی که جمهوری اسلامی پا برجاست، دشمن چنین اسلامی خواهم بود




جمهوری اسلامی، حکومتی است الهی و کاملا بر پایه اسلام. رهبر این حکومت، ولی فقیه، یک عالم اسلامی و مسلط به قرآن و اسلام است که زبان عربی را حتی روان تر از فارسی صحبت می کند. او نماینده الله بر روی زمین است. ولایت فقیه او همان ولایت رسول الله است. همان ولایت علویست.

     تا زمانی که به نام اسلام و الله مردم را به خاک و خون می کشند، تا زمانی که از اسلام و الله برای مشروعیت خونخوارترین و سرکوبگر ترین دیکتاتوری خاورمیانه استفاده می کنند، تا زمانی که خونریز ترین فرد این حکومت با عنوان ولی فقیه و نایب امام زمان وحشیگری های خود را توجیه می کند، تا زمانی که اسلام ابزاری است در دست این دیکتاتوری مذهبی؛

     تا زمانی که حاکمان و سرنوشت یک کشور در "مسجد" تعیین می شود، دشمن این اسلام، قرآن، الله و مسجد خواهم بود و همانند آنهایی که دین را بازیچه قدرت خواهی خود نمودند، دشمن چنین دینی خواهم بود.

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

21 بهمن – فرصتی استثنایی برای خیزش دوباره جنبش سبز




حوادث روزهای اخیر کشور مصر، بر خلاف آنچه در ظاهر از صدا و سیمای ولایت فقیه تبلیغ می شود، بیش از هر چیز سران دیکتاتور جمهوری اسلامی را نگران کرده است.
با اینکه مبارک امروز در لبه پرتگاه سقوط قرار دارد و در طی روزهای آینده به سرنوشت بن علی دچار خواهد شد، ولی صدای فریاد های مردم مصر تا ایران و به گوش سید علی نیز رسیده است و این روزها او یکی از بدترین روزهای خود را می گذراند.
درست در زمانی که حکومت با آغاز دور جدید اعدام گسترده ی زندانیان سیاسی و غیر سیاسی با شدیدترین محکومیت ها از سوی جامعه جهانی روبروست، و در مراحل اولیه اجرای طرح هدفمندی یارانه ها و تورم اقتصادی شدیدی که بر جامعه تحمیل شده است، ترس جمهوری اسلامی از سرایت جنبش مردم مصر به ایران و روحیه گرفتن و خیزش دوباره جنبش سبز، به این موارد افزوده شده و آنهم در در این روزهای حساس و در آستانه سالگرد انقلاب 57 و بر سر کار آمدن دیکتاتوری ولایت فقیه که اهمیت زیادی برای حکومت دارد، این رژیم را در مخمصه بزرگی قرار داده است.

این فرصتی تاریخی است که در صورت بهره گیری درست جنبش سبز از آن، می تواند سر آغاز فروپاشی دومینویی دیکتاتوری جمهوری اسلامی باشد.   فرصتی که شاید دیگر تا مدتها مانند آن تکرار نشود.
امروز در حالی که اعتراضات مردم مصر در صدر اخبار جهانی است، وقوع یک اعتراض خیابانی در ایران، حمایت و همدردی ای بسیار بیشتر از خرداد 88 را از طرف مردم و حکومتهای کشورهای جهان در پی خواهد داشت.

برگزاری آرام و باشکوه راهپیمایی 22 بهمن که نماد رژیم جمهوری اسلامی است، مهمترین هدف سران حکومتی در طی روزهای آینده خواهد بود.  از این رو، همچون سالهای پیش خبرنگاران رسانه های بین المللی به ایران دعوت خواهند شد تا این راهپیمایی حکومتی را آنگونه که جمهوری اسلامی می خواهد به دنیا مخابره کنند.

خامنه ای یک هفته زودتر، در 15 بهمن در نماز جمعه حاضر می شود تا با تهدید دوباره سران فتنه و خط و نشان کشیدن برای آنها جلوی حضور احتمالی شان را در راهپیمایی هفته بعد بگیرد.
در هفته بعد برای ایجاد رضایت موقت، سری دوم یارانه ها چند روز زودتر به حساب مردم ریخته خواهد شد و همزمان صدور قبض های جدید آب، برق و گاز که در همین روزها باید انجام می گرفت تا پس از 22 بهمن به تعویق افتاده است.
اما شرکت جنبش سبز در راهپیمایی 22 بهمن هر چقدر هم که گسترده باشد بدلیل انتساب این روز به جمهوری اسلامی و حضور سنتی مزدوران و هواداران رژیم، بیشتر به سود آن تمام خواهد شد و به احتمال زیاد به تکرار دوباره تجربه تلخ سال پیش منجر خواهد شد.

جنبش سبز، که یک جنبش اعتراضی بر ضد حکومت فعلی است برای نشان دادن آشکار این اعتراض باید پیش از هر چیز خود را از این رژیم تفکیک نماید. بنابراین راهپیمایی اعتراضی جنبش باید در روزی غیر از روز مورد نظر حکومت باشد.


    روز پنج شنبه 21 بهمن بهترین گزینه برای این راهپیمایی می تواند باشد. زیرا نخست، به علت قرار گرفتن در آخر هفته و تعطیلی فردا امکان حضور شمار بیشتری از مردم در آن راهپیمایی وجود خواهد داشت و در کنار آن به دلیل نزدیک بودن به 22 بهمن و حضور خبرنگاران بین المللی پوشش خبری گسترده ای خواهد داشت، از طرفی در بحبوحه اعتراضات مردم مصر که در برابر چشمان ناظر جامعه جهانی انجام  می گیرد حکومت جرات برخورد شدید با این تظاهرات را نخواهد داشت، زیرا که هرگونه توسل به زور و سرکوب از طرف حکومت، با واکنش بسیار شدیدی از طرف جامعه جهانی روبرو خواهد شد.
  بعلاوه چون انتظار این است که هواداران حکومت روز 22 بهمن در راهپیمایی شرکت نمایند، و راهپیمایی 21 بهمن حتی اگر در سکوت هم برگزار شود، به طور مشخص به مخالفان حکومت و جنبش سبز منتسب خواهد شد.
همچنین برگزاری این راهپیمایی پیش از 22 بهمن، تاثیر زیادی در تضعیف روحیه حکومت خواهد داشت و نتیجه دیگر آن این خواهد بود که راهپیمایی روز بعد تحت الشعاع این راهپیمایی قرار گرفته و اهمیت آن کمتر خواهد شد.


امروز، فرصتی استثنایی است که شرایط بین المللی در بهترین حالت خود به سود جنبش سبز قرار دارد و از نظر داخلی نیز با انجام طرح هدفمند کردن یارانه ها جامعه آماده یک طوفان اقتصادی است.
       فرصتی که می تواند اعتراضات خیابانی جنبش سبز را دوباره بیدار نماید، آتشفشانی که اینبار با انگیزه و روحیه گرفتن از جنبش مردم مصر، مستقیما بر سر دیکتاتوری خامنه ای فرو خواهد ریخت و سرنوشتی همچون بن علی را برای سید علی رقم خواهد زد.